محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
152
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
استجه و اشونه و المدور و ديگر بلاد با او بيعت كردند . « 2 » قرمونه با اين گسترشى كه يافت در آن منطقه اهميت يافت و پس از غرناطه دومين امارت بربرى اندلس شد . ولى ابن حيان مورخ معاصر آن زمان ، بر ابو عبد اللّه البرزالى مىتازد و او را « قطب آسياب فتنه » مىخواند و از خونريزى و تاراج و اعمال ناپسندش در آن منطقه سخن مىگويد و او را راهزنى بيش نمىداند . « 3 » در هرحال معلوم مىشود كه برزالى رئيسى نيرومند با عزم و اقدام و شجاعتى عظيم بود . از جمله ابن الخطيب او را در جلالت شأن و زيركى و مردانگى و بصيرت همانند باديس مىشمارد . « 4 » پيش از اين ديديم كه چگونه قاضى ابن عباد صاحب اشبيليه در آغاز به همپيمانى با برزالى بر ضد دشمنان خود اعتماد كرده بود و برزالى نيز از ناحيهء خود چگونه براى دفع بنى حمود و آزمنديهاى ايشان از اين پيمان دوستى استقبال كرد . از آثار اين پيمان يكى آن بود كه برزالى بر ضد بنى الافطس فرمانروايان بطليوس در كنار بنى عباد ايستاد ، آنگاه كه ابن الافطس در سال 421 ه قصد تصرف باجه داشت . ديگر از آثار اين پيمان آن بود كه يحيى بن حمود ملقب به المعتلى صاحب مالقه از ناحيهء بنى عباد احساس شرى مىنمود ؛ پس با سپاه خود به قرمونه آمد و آن را از برزالى بستد . برزالى از همپيمان خود ابن عباد يارى خواست . ابن عباد نيز لشكرى به سردارى پسرش اسماعيل گسيل داشت و ميان او و المعتلى نبردى سخت درگرفت . در اين جنگ المعتلى اسير شد و اسماعيل قرمونه را بازپس گرفت و به برزالى داد . اين واقعه در ماه محرم سال 427 ه / 1036 م اتفاق افتاد . اما ابن عباد خود دربارهء قرمونه نقشهء ديگرى داشت . قرمونه به منزلهء دژ شرقى اشبيليه بود و بودن آن در تصرف اين زعيم بربرى براى ابن عباد قابل تحمل نبود ؛ از اينرو يكباره با برزالى راه مخاصمت پيمود و لشكر به مملكت قرمونه كشيد و نخست بر استجه و سپس بر شهر قرمونه مستولى شد . در اين هنگام برزالى از همكاران بربرى خود يارى طلبيد . باديس صاحب غرناطه و ادريس المتأيد صاحب مالقه به يارىاش شتافتند . ميان دو گروه نبردى سخت درگرفت كه به پيروزى بربر و هزيمت مردم اشبيليه
--> ( 2 ) . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 311 و 312 . ( 3 ) . رجوع كنيد به صفحهء 32 همين كتاب . همچنين رجوع كنيد به ابن عذارى : البيان المغرب ، ص 206 . ( 4 ) . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 236 .